صفحه اصلی | اخبار | مجلات | محصولات ارغنون | دانلود | مقالات | اشتراک | فهرست فروشگاه ها
ماهنامه تخصصی موسیقی
تحلیلی، گزارشی، خبری
 
 
 
ماهنامه گزارش موسیقی - دوره سیزدهم، شماره 22 و 23
The window to the Garden - پنجره ای رو به باغ پرونده آموزش موسیقی کودک
مقدمه
شیدا قرچه داغی
ناصر نظر
فریبرز رستمی
برگشت به صفحه قبل
مقدمه 
در هر متُد، عناصری مثل بیان، آواز، ریتم و حرکت، مبنا قرار می‌گیرند که با گرایش به موسیقی، نمایش، حرکت و رقص به صورت تجربی توانایی‌های ذهنی و جسمی، مهارت‌های شنیداری و رفتاری کودکان، ذوق تشخیص موسیقی و زیبایی‌شناسی آن‌ها را تقویت می‌کند و از طریق استفاده از سازهای بسیار ساده از نظر ساختمان و طرز اجرا، استعداد کودکان را پرورش می‌دهد. این متُد در دهه 1340 توسط برخی از دانش‌آموختگان موسیقی که تحت دوره‌های تخصصی اُرف در آلمان قرار گرفته بودند، در ایران مطرح و طی آن دوره کارگاه موسیقی کودکان و نوجوانان تاسیس و شیوه آموزش موسیقی بر مبنای متُد اُرف آغاز شد. متُد اُرف کم‌کم از طریق هنرجویان تعلیم دیده در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران گسترش پیدا کرد و به تدریج در نقاط مختلف ایران مطرح شد. مدتی بعد از انقلاب دوباره نگاهی بر این متُد صورت گرفت و این بار در کنار نقطه نظرهای صحیح و سالمی که وجود داشت، بهره‌برداری‌های نادرستی نیز صورت گرفت که فضای نابسامان و آشفته موسیقی و آموزش موسیقی را آشفته‌تر کرد. در همین راستا، موضوع پرونده این شماره‌ی گزارش موسیقی اختصاص به گفت‌وگو با سه تن از مربیانی دارد که از حیث دوره‌ی زمانی به فعالیت تعلیم و آموزش در حوزه موسیقی کودک با نقطه نظرات منحصر به خود پرداخته اند.
بالا
قرچه داغی
Sheida Gharachehdaghi - شیدا قرچه داغی بیوگرافی:
شیدا قرچه داغی آهنگ‌ساز و پیانیست، از آکادمی موسیقی وین- اتریش فارغ تحصیل شده است. او برای چهل فیلم موسیقی متن ساخته که از میان آن‌ها هفت فیلم برنده جوائز مختلف بین المللی شده اند. وی مرکز آموزش موسیقی را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ایران بنیاد گذارد و مدت پنج سال سرپرست آن بود. در دانشگاه فارابی تهران و سپس به مدت هفت سال در مدرسه عالی موسیقی والدکریش آلمان تدریس کرد و اکنون ساکن مونترال کانادا و مشغول تدریس پیانو و متد ارف است. از جمله آثار اُپرا-باله‌ی او «پریا» است که در نوامبر 89 میلادی در تورنتو اجرا شد. آثار دیگر او تعدادی موسیقی آوازی و همچنین موسیقی برای سازهای مختلف است. او عضو “Capac” انجمن آهنگ سازان و نویسندگان کانادا و عضو «گروه فرهنگی میترا» است. وی در مورد قطعات کوتاه پیانویی خود برای بچه‌ها تحت عنوان پنجره‌ای رو به باغ می‌گوید: «در مدت بیست سالی که تدریس موسیقی را در شرق و غرب تجربه کرده ام به این نتیجه رسیده ام که باید خلاء بزرگ میان موسیقی غربی و شرقی را با موسیقی رابطی پُر نمود تا این دو موسیقی بتوانند به هم نزدیک شده و از مزایای یکدیگر برخوردار شوند. به خصوص برای نسل جوان ما که روز به روز بیشتر به وسیله نوار، رادیو و تلویزیون در جوار موسیقی غربی قرار می‌گیرند و رفته رفته نسبت به موسیقی سنتی و هنری خویش بیگانه می‌شوند. از طرفی برای غربی‌ها امکانات نادری برای آشنایی با موسیقی شرقی در دست است. لذا این مجموعه را برای آموزش شاگردان پیانو به منظور نزدیکی این دو فرهنگ ساخته و منتشر کرده ام.»
پنجره‌ای رو به باغ
گفتگوی اختصاصی گزارش موسیقی با شیدا قرچه داغی
شما چه سالی به ایران آمدید؟
1969
در چه سالی وارد تلویزیون شدید و در آن جا چه کسانی را به عنوان مربی اُرف تربیت کردید؟
سال 1970به سرپرستی موسیقی تلویزیون سعید خدیری همکاری داشتم، کلاس‌های آموزش موسیقی داشتیم که از آنها فیلم تهیه و پخش می‌شد.
به چه دلیل تلویزیون را رها کردید؟
تلویزیون را رها کردم چون می‌خواستم در کانون کار کنم. حتی شهرزاد افشار به من پیشنهاد کرد قسمت بزرگی را در اختیار بگیرم و آموزش موسیقی را در تلویزیون ادامه دهم، ولی با خدیری کار کردن جالب نبود، وخیلی سعی کرد کار ما را در کانون خراب کند.
در چه سالی و به پیشنهاد چه کسی به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رفتید و در آنجا چه کسانی را به عنوان مربی تربیت کردید؟
فیروز شیروانلو و لیلی امیرارجمند فیلم‌ها را دیدند به من پیشنهاد کردند که در کانون مرکز آموزش موسیقی تأسیس کنم. در آن دوران تنها بودم؛ بدون هیچ وسیله، نه مربی، نه کتاب، نه ساز، نه شعر و نه آواز. چند نفر از دانشجویان دانشکده موسیقی را که قبلا شاگرد من بودند را دعوت کردم، کلاس‌های فشرده‌ی متُد اُرف تشکیل دادم و به آنها تعلیم دادم. جُزوه برای تدریس نوشتم. اغلب آن مربیان، امروز چهره‌های معروف در رشته‌ی خود هستند: حسین علیزاده، محمد رضا لطفی، فرخ مظاهری، براداران کامکار و بسیاری دیگر. به غیر از مشکل مربی، مسايل بزرگ فقدان موسیقی و آواز بچه‌ها بود که تمام مادران دنیا برای بچه‌ها می‌خوانند؛ لازمه‌ی متُد اُرف است.

ادامه مطلب در مجله بخوانید...
بالا
ناصر نظر
Naser Nazar -ناصر نظر بیوگرافی:
ناصر نظر سال 1341در شهر تهران متولد شد. سال 1350 موسیقی را از کودکی با شرکت در کلاس های ارف کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد. سال 1355 ساز کلارینت و پیانو را در کارگاه رادیو و تلوزیون ملی ایران فرا گرفت. سال 1358 پس از انقلاب تدریس موسیقی ارف را در کارگاه موسیقی آغاز کرد. گروه مربیان ارف را در سال 1364 تاسیس نمود. سال 1367 فنون رهبری ارکستر را در محضر استاد فقید حشمت الله سنجری فرا گرفت. سال 1369 ارکستر پارس و گروه کر پارس را تشکیل داد و از آن سال تاکنون در جشنواره های متعدد موسیقی فجر و روز جهانی کودک برنامه اجرا نموده است. سال 1371 به منظور استفاده مربیان، هنرجویان و علاقه مندان موسیقی اقدام به انتشار کتاب و لوح فشرده "دنیای شادی " و "ترانه شادی" نمود و دو سال بعد "ترانه کوچک برای بیداری"را منتشر کرد. سال 1371 اولین ارکستر سمفونیک نوجوانان را پایه گذاری کرد. سال 1374 جهت ارتقاء سطح کیفی معلومات خود در زمینه اداره ارکستر نوجوانان در مستر کلاس(Master class) کشور سوئیس زیر نظر پرفسور شوماخر شرکت کرد. سالهای 1383(2004) ، 1384 (2005) ،1387 (2009) در دوره ارف AOSA در کالیفرنیا ، آلاباما و شارلوت شرکت کرد. سال 1385 (2006 ) در سمینار بین المللی AOSA (ایالات اوماها و نبراسکا) و سال 1386 در سمینار بین المللی VOSA استراليا (ملبورن) به عنوان مدرس روش آموزش موسیقی ارف در ایران با استفاده از سازهای کوبه ای ایرانی دعوت گردید. در تابستان سال 2008 به دعوت موسسه ISME جهت شرکت در فستیوال تابستانی موسیقی بولونیا –ایتالیا دعوت گردید.
دنیای ترانه کوچک
گفتگوی اختصاصی گزارش موسیقی با ناصر نظر - گفتگوکنندگان: سلام ریاضی و امیرحسین اسلامی
از منظر کلی روش‌شناسی، آموزش موسیقی (و به طور خاص آموزش موسیقی کودک) می‌بایست دارای چه شرایط و ویژگی هایی باشد؟
آموزش موسیقی که در دنیا مرسوم است پیشرفت‌های شگرفی را پشت سر گذاشته و چون ما سعی در ارتباط هر چه بیشتر با آن‌ها هستیم خوشبختانه سعی بر آن بوده تا آموزش ما خیلی نزدیک و هماهنگ با آن‌ها باشد.بطور کلی آموزش موسیقی را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد:
1- آموزش حرفه‌ای یا تخصصی، 2- آموزش غیرحرفه‌ای یا آماتور.
آموزش موسیقی اُرف به کودکان بخشی از آموزش غیرحرفه‌ای است و به همین دلیل بیشتر معطوف به مسائل تربیتی و پرورشی می‌شود، در واقع مثل کودکی که در آموزش ابتدایی به او حروف الفبا آموخته می‌شود، ما نیزهمین فرایند را در آموزش موسیقی کودک انجام می‌دهیم.گاهی می‌بینیم افرادی که بعنوان مربی در این عرصه قدم پیش گذاشته‌اند ،به صورت تجربی این کار را انجام می‌دهند و نه به شیوه‌ای علمی که طبیعتاً تبعاتی هم با خود به همراه دارد.
نتیجه این می‌شود که همه چیز به صورت آزمون و خطااست. این در حالی است که اگر از این وضعیت بیرون بیائیم و همه چیز را به صورت دقیق و آکادمیک پیش ببریم، سرعت و نتیجه کارمطمئنا" خیلی بهتر خواهد بود. در کنار آموزش موسیقی به بچه‌ها در سنین پائین، ما درگیر مسایل زیادی هستیم که بخش اول آن بخش روان شناسی کودک و بر قراری ارتباط با آنان است، بخش دوم چگونگی آموزش موسیقی در این سنین است که عموماً به صورت بازی و موسیقی اجرا می‌شود. امیدوارم که آموزش ما به شیوه‌های آکادمیک تغییر وضعیت دهد و افرادی که در این زمینه زحماتی را متحمل می‌شوند،در قالب اصول علمی آموزش دهند. بدیهی است که نقش آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها در این خصوص بسیار پررنگ است، اما شاید یادآوری این نکته بی فایده نباشد که فضای آکادمیک مامی بایست طوری تنظیم گردد تا نسبت به مسئله تربیت مربی موسیقی توجه بیشتری شود. با این وجود می‌توان گفت که به مقدار زیادی چارچوب‌های اصلی را به دست آورده ایم و مربیان بسیاری را در یک مجموعه چند وجهی روان شناسی، تئاتر خلاق و فن بیان، تکنیک‌های نوازندگی سازهای کودکان، بداهه نوازی و... آموزش می‌دهیم که در حقیقت به مسیر صحیح آموزش به کودک نزدیک است. به هرحال آموزش موسیقی کودکان هربار که نزدیک به پیدا کردن چارچوب‌های اصلی خود بوده، به دلایلی با مشکلاتی روبرو شده است. بنابراین پیش از آن که به آموزش کودک بپردازیم باید مقوله زیربنایی‌تر آموزش یعنی معلمان موسیقی کودک را مورد توجه قرار دهیم.طی این سال‌ها تلاش کرده ایم،شیوه مناسب‌تری را پیدا کنیم و مربیانی که درشهرهای مختلف تحت این نوع آموزش قرار گرفتند، بازخورد کار آن‌ها را به شکل مثبتی دریافت کرده ایم و موفقیت نسبی آن‌ها را شاهد بوده ایم.مسئله‌ای که کمتر به آن توجه می‌شود این است که نباید تحت سلایق شخصی به آموزش موسیقی کودک پرداخت. ممکن است فردی شیفته موسیقی ایرانی باشد و بچه‌ها را وادار کند تا موسیقی ایرانی و ساز ایرانی فرا بگیرند و یا عکس آن؛ ممکن است فردی به موسیقی جهانی توجه زیادی داشته باشد و این نوع موسیقی را بدون هرگونه انعطاف و ملاحظه‌ای الزامی کند که این هم سبب آشفتگی می‌شود. این در حالی است که آموزش موسیقی کودکان در تمام دنیا خاصی دارد ومی بایست از کانال‌های مشخصی عبور کند .باید ببینیم که هنرجو بعد از گذراندن مقدمات، آموزش موسیقی را برای چه هدفی دنبال خواهد کرد. آیا قصد، تربیت موسیقی دان حرفه‌ای است یا هدف چیز دیگری است؛ مثلاً وقتی کودکی حس زیبایی شناسی و خلاقیتش به وسیله موسیقی پرورش می‌یابد و به تربیت شنوایی مناسبی می‌رسد، اگر هم موسیقی دان نشود ،می تواند از آن به عنوان مهارت‌های جدیدی در زندگی استفاده کند.
آیا در متُد اُرف برای تشخیص گرایش هنرجو به ادامه آموزش موسیقی در قالب تخصصی و آکادمیک و یا غیرتخصصی تعریفی وجود دارد یا این که شما برای این موضوع شیوه خاصی دنبال می‌کنید؟
اُرف یک کلمه سمبلیک شده است. در واقع وی اندیشه‌ای را درقرن بیستم مبتنی بر تربیت و پرورش کودکان با استفاده از رقص و موسیقی -¬¬ حتی در بچه‌های ناتوان ذهنی و بدنی- بنیان گذاشت. بعدها افراد دیگری با استفاده از این متُد آن را گسترش و تکامل دادند و این روش را باعلوم روان شناسی و رشته‌های دیگر هنری پیوند دادند تا به شکل امروزی درآید. در بسیاری از موسسات معتبر دنیا که فعالیت شان تربیت مربی برای این منظور است از عوامل مختلف مثل حرکت، سرایش، و تمرینات گام پنتاتونیک بهره می‌برند. حالا مسئله این است که ما می‌خواهیم چه کارکنیم(؟). آیا می‌خواهیم همان روش‌ها را عیناً به اجرا بگذاریم (؟) در حقیقت هدف ویا سعی ما این است که همان شیوه را با توجه به بستر فرهنگی خودمان بومی سازی کنیم. برخلاف تصور برخی که فکر می‌کنند ما فقط به روش اُرف می‌پردازیم و بچه‌ها را به سمت موسیقی غربی هدایت می‌کنیم ،می بایست به این نکته اشاره کنم که تعداد زیادی از هنرجویان ما پس از گذاراندن این دوره جذب نوازندگی سازهای ایرانی می‌شوند. درهرصورت سعی ما براین است تا کودکان، پایه‌های اولیه موسیقی و اسامی را از طریق حرکت، داستان سرایی، نمایش عروسکی همراه با سازهای مخصوص خودشان فرا گیرند.
تمام این فرآیند در نهایت منجر به چه چیزی می‌شود؟
کودکانی که در این فرآیند آموزشی، موسیقی را دنبال می‌کنند والبته تشویق و پیگیری والدین شان هم بی تاثیر نیست. قطعاً آن‌ها موسیقی را به شیوه مناسب‌تری ادامه خواهند داد. ولی ما بیشتر به فراگیر شدن آموزش موسیقی دربین کودکان فکر می‌کنیم و در این بین کسانی که استعداد و قابلیتش را داشته باشند موسیقی را به صورت حرفه‌ای ادامه خواهند داد.این که چرا اُرف در تمامی دنیا موفق بوده شاید به خاطر توجه ویژه به علائق کودکان که همانا آموزش موسیقی از طریق عوامل حرکتی و بازی است.
مسئله‌ای که از صحبت‌های شما استنباط می‌شود این است که شما در این شیوه آموزش مواردی غیر از موسیقی مثل پرورش خلاقیت، کشف استعداد، حس کار جمعی و گروهی، روحیه حرکت و نشاط را توجه دارید. اگر امکان دارد دسته بندی این عوامل را توضیح دهید.
عاملی مانند ریتم را در نظر بگیرید؛ اساساً تمامی انسان‌ها بخصوص بچه‌های کوچک به ریتم واکنش سریع نشان می‌دهند. ما در این زمینه از ریتم‌های موسیقی خودمان بهره جسته ایم، مثل ریتم شعر «اتل متل توتوله» که ریتم 8/6 است. در این بین تربیت حس زیبایی شناسی و فعالیت گروهی در کودکان بسیار موثر است، و باعث رشد قوه خلاقیت در آن‌ها می‌شود. به عبارتی اگر خلاقیت را از آموزش موسیقی کودک حذف کنیم هیچ چیزی از آن باقی نمی ماند. از طرفی خلاقیت در کودک به هنرآموز و مربی نیز بستگی دارد. هنرآموز نیز باید شخصاً فردی خلاق باشد و صرفاً نباید به آموزش نُت و نوازندگی بسنده کند. به همین خاطر هنرآموز باید به شرایط اقلیمی و بومی که در آن زندگی می‌کند توجه داشته باشد ونوع آموزش را با توجه به شرایط خاص خود تنظیم نماید.

ادامه مطلب در مجله بخوانید...
بالا
فریبرز رستمی
Fariborz Rostami -فریبرز رستمی بیوگرافی:
فريبرز رستمي، متولد 1344 در کرمانشاه. فارغ التحصيل دوره كارشناسي موسيقي از دانشكده موسيقي دانشگاه هنر. آموزش موسيقي از كودكي در محضر خوانندگان و نوازندگان قوم كُرد. آموزش سه تار نزد سياوش نورپور در كرمانشاه. آموزش رديف‌هاي ميرزا عبداله، موسي خان معروفي، ميرزا حسينقلي (بخشي از اين رديف) نزد اساتيد محترم، هوشنگ ظريف، داريوش طلايي، سركار خانم توفيق، محسن نفرمسعود شعاري با ساز سه تار و با ساز عود: محمد فيروزي. آموزش مباني موسيقي غرب: شريف لطفي؛ آموزش تئوري موسيقي: كامبيز روشن روان، هوشنگ كامكار؛ آموزش هارموني: اصول اركستراسيون: فرهاد فخرالديني. محمدرضا درويشي.
رهروی کشف
گفتگوی اختصاصی گزارش موسیقی با فریبرز رستمی - گفتگوکنندگان: سلام ریاضی و امیرحسین اسلامی
لطفاً توضیح کلی در مورد شیوه‌ی بومی آموزش موسیقی کودک خود بفرمایید.
وقتی متوجه شدم که به یک شیوه بومی آموزشی موسیقی برای کودکان نیاز داریم، سعی کردم هدف‌های آموزش در موسیقی، ابزار آموزشی و محتوای آموزشی را شناسایی و طبقه بندی کنم. برای دستیابی به این مقوله مجبور شدم مطالعات هماهنگ و مناسبی را در حوزه آموزش در برنامه مطالعاتی خود بگنجانم، و مشاوره‌های مطلوبی از متخصصان گوناگون بگیرم و از همه مهم‌تر، این‌ها را تجربه کنم. در واقع به یک پژوهش کاربردی دست زدم که مشاهده، حرف اول را در آن می‌زد. در این روشِ آموزش، هدف غایی، «تغییر نگرش» است. فلسفهِ آموزشی این روش آن است که کودکان «مفاهیم موسیقی» را از طریق اکتشاف و با روش مواجهه‌ی مستقيم بیاموزند. چگونگی مفاهیم موسیقی و روابط پیچیده‌ی آن‌ها را با هم و به دور از دغدغه‌هاي آموزشي معمول- كه در جامعه ما به عادت تبديل شده است- کشف بکنند. دستیابی به این اتفاق آموزشی نیازمند ایجاد «بستری» است که کودک را در مواجهه مستقیم و بی‌واسطه با موسیقی قرار بدهد. این بستر همان روش است. ایجاد این بستر، فرآیند بسیار مهمی است که تلاش مي‌كند در شرایط اجتماعی موجود -با هجوم موسیقی متن در همه رسانه‌ها و حتی متن جامعه-، یک کودک را از صفر به جایی برساند که با محتوای آموزشی موسیقی یا با روابط مفاهیم موجود در فرهنگ موسيقايي ایران روبرو شده و روابط آن را کشف کند. به بیانی کوتاه‌تر، فلسفه این روشِ آموزشی این است که کودک از طریق کشف و ابزار اکتشاف شخصی و درمواجهه مستقیم با موسیقی، اين پديده اجتماعي و فرهنگي را را درک کند. این‌که روش این قضیه چگونه است، مبحث طولانی است که باید وارد اجزاء بشوم. طبیعی است که همه کلید‌های این روش را قبل از انتشار آشکار نکنم.
اشاره به سه طبقه بندی داشتید: هدف، ابزار و محتوا. لطفاً در این خصوص توضیح بیشتر دهید.
هدف‌های آموزشی را روانشناسان ، آموزش دهندگان و متخصصین تعلیم تربیت تعریف کرده اند. من اگر چیزی می‌گویم از آن‌ها آموخته ام. در اینجا باید بگویم که متّکی به چه بوده‌ام و می‌گویم آن تغییر نگرش وابسته به چیست؟ دکتر «بنجامین بلوم» به همراه تیمشان یکی از مهم‌ترین گروه‌هایی بودند که هدف‌های آموزشی را مورد بررسی قرار داده‌اند. «هدف آموزشی» یعنی دورنمایی که کسی به عنوان معلم باید آن را نشانه‌گیری کرده و برای آن اهداف برنامه‌ریزی کند. این مقوله خیلی مهم است و من در این مورد بسيار انديشيدم که چگونه ما این مبحث را به موسیقی ایرانی تعمیم دهیم و چگونه از این شکل نگاه به مقوله آموزش، در آموزش موسیقی ایرانی برای کودکان بهره‌مند شویم. آن‌ها سه حوزه و زیرمجموعه‌ي هر يك را تعریف می‌کنند: حوزه شناختی، حوزه عاطفی و حوزه روانی-حرکتی. اگر معلمی می‌خواهد کاری انجام دهد باید زیرمجموعه‌های این سه حوزه را دقیق بشناسد، به آن‌ها توجه کرده و در نهایت هدف غایی را پیگیری و ارزشیابی کند. ایشان در حوزه شناختی می‌گوید برای این‌که هنرجو با موضوع آموزشی مواجهه شود، اولین اتفاقی که باید برایش بیافتد انتقال دانش است. یعنی ذخیره اطلاعات، حفظ و نگهداری مطلب آموزشی. این ابتدایی‌ترین بخش آموزش است. اتفاقی که متاسفانه در جامعه ما غایت است. مانند آنچه ما در مقوله کنکور، دانش را تبدیل به چهار گزینه می‌کنیم و بعد می‌گوئیم که کداميك از آن‌ها صحیح است. یعنی به دانش‌آموز می‌گوئیم پیش پا افتاده‌ترین بخش مطلب آموزشي را پيش از مرحله ادراک و فهم باید بیاموزی و به ممتحنین تحویل بدهی. اینچنین است که غایت ما در درک پدیده‌ها تبدیل به کنکور و تست زدن می‌شود. در صورتیکه غایت؛ باید ادراک، تغییر نگرش و تحلیل پدیده‌ها به عنوان مقولات مورد توجه علوم گوناگون باشد. مقوله دانش، اولین قدم است که زیرمجموعه‌هایی برای آن تعریف می‌کنند. بعد از دانش، مقوله فهمیدن است که بسيار ظریف و دقیق‌تر از انتقال دانش است. فهمیدن یعنی این‌که دانش‌آموز در مواجهه با مطلبی که می‌شنود، می‌خواند و یا می‌بیند، هدف غایی آن را درک کند و بداند هدف اصلی مورد نظر چیست. بعد با این هدف چگونه مواجه می‌شود و برخورد می‌کند. فهم مطلب خود داراي زير مجموعه‌ايست كه به اختصار نقل مي‌كنم. براي اينكه بدانیم آموزش‌گيرنده از موضوع مورد نظر ما چه چیزی فهمید، اول باید ببینیم که آیا می‌تواند ترجمه‌اش بکند. بطور مثال اگر من یک خط افقی و عمودی مرتبط با هم را ببینم، بتوانم برای شما به بیانی دیگر تعریف کنم. اين نوعی ترجمه است. دوم؛ تفسیر، یعنی توضیح دادن و معنی کردن است. چگونه بتواند همان بیانِ ترجمه شده را معنی کند، و بعد از آن، مقوله تعمیم است، این که چگونه بتوانيم مبحث فهم شده ریاضی را در آموزش زبان تعمیم بدهیم .مولفه بعدي بکار بستن مقوله‌هایی است که آموخته‌ایم. يعني کاربردی کردن آموخته ها. قدم بعدی تحلیل است همان «آناليز». يعني تجزيه و بررسي اجزا يك كل و روابط نهفته آنها. بعد از آن ترکیب،که هدف غایی در فهم یک موضوع آموزشی است. یعنی چگونه این مطالب آموزشی که تجزیه، تحلیل و تعمیم و فهمیده شده‌اند، حالا کنار هم چیده شوند و به شکل جدیدی، نتیجه دهند، یعنی خلاقیت. بنابراين خلاقیت ميوه‌ي دانش به علاوه فهمیدن است. در اين شرايط بستر آموزشي شما مهياي فعاليت خلاقه است و بايد توجه كرد كه سطح بروز خلاقيت در انسانها متفاوت است.

ادامه مطلب در مجله بخوانید...
بالا
محل تبلیغ شما
آموزشگاه دلشدگان
آموزشگاه برومند
آموزشگاه باربد- شهریار
   
 
درباره ما تماس با ما
 
  تمامی حقوق برای موسسه فرهنگی هنری ارغنون محفوظ می باشد و هرگونه برداشت مطلب با ذکر موخذ بلامانع می باشد.