سنتورنوازی عصر ناصری تا عصر پایوری
نوشنه:
سروش ریاضی |
میزان قراردادی بودن تمایزی که معمولاً بین سنتورنوازان عصر ناصری (قاجار) و اوائل عصر پهلوی گذاشته میشود، و متغیر بودن تصوری که از عصر جدید وجود دارد، از آنجا معلوم میگردد که به دشواری میتوان سبک نوازندگی شخصیتهایی نظیر حسن خان ملقب به سنتورخان، محمدصادق خان ملقب به سرورالملک، حبیب سماع حضور، میرزا علی اکبر شاهی، حبیب سماعی را بطور قاطع به این یا آن دوره منتسب کرد. ولی در هر حال، از این عقیده که تحول حقیقی تا سده سیزدهم (شمسی) روی ننمود و اینکه عصر جدید، در حقیقت، با دوره تجددگرایی و نگاه به غرب در اندیشه پیشرفت آغاز شد، نمی توان به سادگی چشم پوشید. اما شاید بهتر باشد که این خط فاصل قاطع یا نقطه تحول را بین نیمهی اول و دوم دوره قاجار، یعنی اواخر سلطنت محمدشاه قرار داد – آنگاه که دروازه غرب به روی موسیقیدانان آن دوره گشوده و سبب آشنایی آنان با فرهنگ فرنگ شد و این طبقه خصوصیات متمایز موسیقی خویش را کسب کرد.
توجه به تکنوازی بدون همراهی خواننده و جستجوی حس موسیقایی ناب در نوازندگی صِرف به هیچ روی صرفاً با عصر جدید شروع نمی شود، بلکه تکنوازی این دوره چیزی جز ادامه دوره ناصری و حتی پیشتر نیست، چه بسا در این دوره است که توجه به شنیدن تکنوازی بیشتر بوده و به روشنی جلوهگر میشود. حال آنان که مدعیاند در تمامی گرایشهای مترقی نوازندگیِ عصر ناصری صُور ابتدایی نوازندگیِ عصر جدید را میبینند، و در نظر برخی حتی تصانیف آن زمان صورت ابتدایی این عصر هستند، این مسئله را صحه میگذارد که بین عصر ناصری و جدید تداومی وجود داشته است.
برخی نیز در توصیفی که از نوازندگی عصر پهلوی بدست داده، بیشترین تأکید را بر ویژگی سازی این دوره کرده و به عنوان اساسیترین عامل جدید موسیقایی معرفی کردهاند، در حالیکه نبایست فراموش کرد که در هنر نوازندگیِ عصر پهلوی آنچه نو بود نه خود نوازندگی بلکه سرشت علمی و روشدار و مطلقگرای آن بود، و آنچه نسبت به دوره قبل از خود پیشرفتهتر بود، نه نوازندگی صِرف و تحلیل آن بود بلکه تأمل آگاهانه و انسجامی بود که به یاری آن ضوابط و معیارهای واقعی نوازندگی ثبت و ضبط میشد و مورد تجزیه و تحلیل قرار میگرفت. از سوی دیگر، دگرگونی مهمی که در عصر پهلوی شاهدش هستیم این است که درخشندگیِ صدای ساز سنتور، خشکیاش را از دست داده و به لطافت مخملی بدل شده است.
پیوند میان مفهوم هنری عصر جدید و اندیشه کار گروهی در آثار فرامرز پایور، که شعار موسیقی سازی برای شخصیت دادن موسیقی از ابداعات اوست، از بارزترین ویژگیهای وی است. فلسفهی زیباجویی پایور، کلیه نوازندگان موهوم، یعنی شیریننوازان عصر جدید را همچون چهرههایی امهاء شده وصف میکرد. نسلی که، مست از باده زیبایی و مشتاق تغییر، میخواست تا سنتها به خاک سپرده شوند و سخت آماده بود که این عصر را که خود در جامهای عاریهای پیچیده و زندگی را به مجلس سوری مجلل بدل کرده بود بستاید و تجلیل کند، زیرا عصری بود که به عقیده این نسل، حتی مردم عامی هم از شنیدن آثاری متناسب با این تغییر بهرهی وافری از لذت میبردند. غافل از اینکه، هنری که پایور در نوازندگی بنا نهاد سخت با حساب و کتاب، و وی مخالف سرسخت شیریننوازی بود، و از این حیث با عصر ناصری تفاوت بسیار داشت.
برخلاف هنرمندان عصر ناصری و به خصوص هنرمندان شهری، چشمگیرترین ویژگی هنر در دوره پایور همانا آزادی فوقالعاده و روانی بیان موسیقایی و زیبایی و ظرافت و وزن فاخر و خطوط ملودی زندهای است که در قالب آن وجود دارد. در هنر دوره پایور همه چیز درخشان و آرام و موزون و آهنگین است. مهابت خشک و نوازندگی دربند عصر ناصری ناپدید میشود و جای خود را به اُسلوبی رسمی اما زنده و روشن و مشخص میدهد، بطوریکه حتی نوازندگی معاصر غیرشهری متأثر از آن میشود.
به حق پایور، سبک خود را در عصر جدید بگونهای بنا نهاد که همانا عصر پایوری باید نامید. |
| |